گروه زبان و ادبیات فارسی ناحیه((2))

گروه زبان و ادبیات فارسی ناحیه((2))

نبی شهبازی
گروه زبان و ادبیات فارسی ناحیه((2))

زبان ادبی در برابر زبان علمی | زبان ادبی چیست و مرزهایش کجاست؟

تفاوت زبان و ادبیات در وظیفه ی آن دو است. وظیفهی زبان انتقال دانش است؛ اما در ادبیات «شیوهی» ارتباط «اهمیت» ارتباط را امری ثانوی می‌کند. ویژگی‌های منحصربه‌فردِ متن ادبی به سرشت عناصر زبانی ربطی ندارد؛ بلکه محصول نگرش نویسنده و نوع رویکرد ادبی به جهان است.

گفتیم که زبان وسیله‌ای برای بیان مقصود یا رساندن پیام است و از این منظر، به سه گونه تقسیم می‌شود: زبان علمی، زبان عام و زبان ادبی.

۱. زبان علمی

زبان علمی زبانی است که از آن برای انتقال مفاهیم علمی در قالب مقاله و کتاب استفاده می‌کنیم. این زبان ویژگی‌هایی دارد؛ از جمله:

شفاف، روشن، بی‌حاشیه، ساده و بی‌تکلف و تعارف است.

پیچیدگی، تنافر و ابهام در آن راه ندارد؛ چراکه این عناصر بر سر راه انتقال پیام و رساندن مفهوم، مانع ایجاد می‌کنند.

از آرایه‌های ادبی و بدعت‌ها و نوآوری‌های کلامی تا حد ممکن بهره نمی‌گیرد و اگر بهره ببرد، برای توضیح و پشتیبانی موضوع اصلی است، نه اینکه خود، اصل موضوع باشد.

از لفاظی، بیان احساسات و تعارف‌ها، داوری و جانب‌داری به دور است. در آن همه‌چیز بر پایهٔ استدلال قرار دارد و هیچ کلام و مفهومی بی‌دلیل بیان نمی‌شود.

به‌لحاظ منطقی، مبتنی بر صدق و اعتبار است؛ یعنی از عناصری بهره می‌گیرد و اطلاعاتی را در اختیار مخاطب قرار می‌دهد که می‌بایست صحت و روایی داشته باشند و در عین حال، به‌گونه‌ای مستند بیان شوند که مخاطب آن‌ها را بپذیرد؛ پس اصل بر این است که آنچه در یک گفتمان یا متن علمی مطرح می‌شود، پیش از طرح، تجربه و آزمایش شده و صحت آن تأیید گردیده است.

دایرهٔ واژگانی خاصی دارد. در واقع، زبان علمی ضمن استفاده از همهٔ امکانات زبان، از واژگان خاصی نیز بهره می‌گیرد که ممکن است در عین یکسان‌بودن، در علوم مختلف معانی و مصداق‌های متفاوتی داشته باشند.

۲. زبان عام یا زبان محاوره

از این زبان برای برقراری ارتباط‌های روزمره استفاده می‌شود.

از آنجا که عامهٔ مردم از آن بهره می‌برند، دریچه‌ای است که به روی فرهنگ هر جامعه گشوده می‌شود و با بررسی آن می‌توان به اطلاعات درخور توجهی از فرهنگ جوامع دست یافت. زبان عام یا محاوره، در درون خود تقسیم‌بندی‌های متعددی نیز دارد که در این نوشتار، فرصت پرداختن به آن‌ها نیست.

ویژگی‌های زبان عام روشنی و وضوح، سرراست‌بودن، مقیدنبودن به چهارچوب‌های منطقی، درازه‌گویی، عمومیت‌داشتن، استفاده از ضرب‌المثل و تخیل و طنز است.

۳. زبان ادبی

این زبان که از آن برای خلق آثار ادبی همچون شعر، داستان، قطعه‌های ادبی، نمایشنامه و فیلم‌نامه استفاده می‌کنند، زبانی است پیچیده و رمزآلود و پر از صورت‌های خیال. ازاین‌رو غالباً پیام آن به‌راحتی دریافت نمی‌شود و مخاطب باید از رمزورازهای زبان ادبی آگاه باشد تا بتواند پیام را به‌درستی دریافت و رمزگشایی کند. زبان ادبی از اسطوره، تاریخ، صنایع ادبی، ابداعات و ابتکارهای زبانی و تخیل و خلاقیت بهره می‌گیرد. در عین حال، همچون زبان علم، دایرهٔ واژگانی خاصی دارد.

ویژگی‌های زبان ادبی عبارت‌اند از:

بهره‌گیری از تخیل و خلاقیت: در آثار ادبی عناصر و شخصیت‌ها برساختهٔ ذهن نویسنده یا شاعرند و او آن‌ها را با تکیه بر تخیل و قوهٔ خلاقهٔ خویش می‌سازد. در واقع، مخاطبِ این‌گونه آثار در جریان تخیل قرار نمی‌گیرد؛ بلکه حاصل فرایند تخیل و خلاقیت نویسنده را در قالب شخصیت‌ها، عناصر و فضا و خط داستانی دریافت می‌کند.

استفاده از آرایه‌های ادبی: زبان ادبی از آرایه‌هایی چون استعاره، کنایه، ایهام، تشبیه و مجاز فراوان استفاده می‌کند. به این وسیله، از دنیای واقعی فاصله می‌گیرد و مخاطب را نیز با خود به دنیای برساختهٔ ذهن نویسنده یا شاعر می‌برد.

تنوع: زبان ادبی از تنوع به‌شکل چشمگیری بهره می‌برد. این تنوع نه‌تنها در عرصهٔ زبان و استفاده از ظرفیت‌های عظیم واژگانی است، بلکه به مفهوم و قالب نیز تسری پیدا می‌کند. زبان ادبی از عناصر واقعی به سبک خود بهره می‌گیرد. برای مثال، حس‌ها را در هم می‌آمیزد و کاری می‌کند که مخاطب به‌جای دیدن نشانه‌های بهار، بوی آن را احساس کند و صدای پایش را بشنود. در عین حال، با هنجارگریزی‌های زبانی و شکستن چهارچوب‌های معمول جذابیت پیدا می‌کند و منحصربه‌فرد می‌شود. ویژگی دیگر، طرح درون‌مایه‌های یکسان در قالب‌های متنوع است که زبان ادبی از آن به‌ظرافت استفاده می‌کند.

منبع: افسانه حجتی طباطبایی، «اصول اساسی نوشتن»، رشد آموزش متوسطه، ش۲، آبان۱۳۹۲، ص۸ و ۹.

تفاوت زبان و ادبیات

زبان پیش از هرچیز، وسیلهٔ ایجاد ارتباط است. در ادبیات، شیوهٔ ارتباط اهمیت ارتباط را امری ثانوی می‌کند. در زبان، گوینده برای مخاطب پیامی می‌فرستد و گیرندهٔ پیام با توجه به زمینهٔ ارتباط، تجارب و استنباط‌های خود آن را دریافت می‌کند. در ادبیات، گوینده به مخاطب روزنی نشان می‌دهد و او را برای آنکه چگونه به آن پیام بنگرد، راه می‌نمایاند.

ادیبات برای آفریده‌شدن، نیاز به ابزار زبان دارد. زبان نمایندهٔ اشیا، اشخاص، اعمال، احساسات و روابط میان آن‌هاست و خودبه‌خود ارتباط برقرار می‌کند؛ اما اثر ادبی را باید از راه همدلی با آن فهمید. یکی از راه‌های همدلی با اثر ادبی، شناخت عناصر زیبایی و ارتباط آن عناصر با پیام است. وقتی کسی در یک پیام زبانی، از طولانی‌بودن شب و دیر به‌سررسیدن سخن می‌گوید، درک سخن او به‌مراتب آسان‌تر ازاین دو بیت سعدی است که آن را با زیبایی هنری آمیخته است.

ای صبح شب‌نشینان جانم به طاقت آمد

از بس که دیر ماندی چون شام روزه‌داران

به چه دیر ماندی ای صبح که جان من برآمد

بزه کردی و نکردند موذنان ثوابی

برای دریافت پیام سعدی و درک زیبایی آن باید در احساس انتظار و درد با او شریک شد و سپس از راه هم‌حسی و همدلی، به عاطفهٔ نهفته در آن و عمق زیبایی آن پی برد.

ادبیات غالباً به دنیای تخیلی اشاره دارد. حتی در داستان‌های واقع‌گرا نویسنده با گذاشتن الفاظی در دهان شخصیت‌ها و پوشاندن لباس بر تن آنان، آنان را خلق می‌کند؛ گرچه مایه‌های این آفرینش را از محیط واقعی پیرامون خود می‌گیرد.

لباس‌های مجلل اشراف‌زاده‌های جنگ و صلح به‌دست خیاطان خیالی در کارگاه‌های خیالیِ ذهنِ تولستوی دوخته شده‌اند. کلاه‌های نخ‌نما و کت‌ها رنگ‌ورورفتهٔ کارگران خوشه‌های خشم را نیز جان اشتاین بک در عالم خیال بر تن آنان پوشانده است. ازاین‌رو ادبیات حتی در واقع‌گراترین جلوه‌های خود، از سویی با هستی‌های پیرامون ما ارتباط دارد و از سوی دیگر، با هستی‌های تخیلی پیوند می‌خورد که زادهٔ ذهن مبدع آن است.

بنابراین در ادبیات گاه اموری خلق می‌شود که مرجع آن در دنیای واقع وجود ندارد؛ زیرا ادبیات اساساً مقید به این روابط نیست. مثلاً در شاهنامه، گرز رستم یا رخش توصیف شده است، در دیوان حافظ بنفشه سر سودایی از خیال بر سر زانو می‌نهد و سوگواری می‌کند؛ اما در دنیای واقع، نه گرزی آن‌چنان که رستم دارد، یافت می‌شود و نه رخشی. بنفشه نیز اساساً فاقد احساسات غم و اندوه و سوگواری است.

از همین رو، زبان بازنمودن دنیای واقعی است؛ اما ادبیات علاوه بر بازنمون، تقلید و ابداع است. ابداع است چون چیزی می‌سازد که قبلاً وجود نداشته است و تقلید است چون آفریده‌های وجود را از روی چیزهای می‌سازد که در جهان خارج وجود دارند.

رابطهٔ زبان و ادیبات رابطهٔ عموم و خصوص است. در واقع زبان مادهٔ اولیهٔ ادبیات است. همان گونه که صوت مادهٔ موسیقی، سنگ و فلز مادهٔ مجسمه‌سازی و رنگ مادهٔ نقاشی است. اما به‌گفتهٔ رنه ولک، با این تفاوت که زبان مانند سایر مواد خنثا نیست؛ بلکه خود آفریدهٔ انسان است و سرشار از مادهٔ فرهنگیِ گروهی است که به آن صحبت می‌کنند.

در اثر زبانی، واژه تنها یک نشانه است؛ از همین رو یک متن علمی یا گزارش به‌راحتی می‌توان به نشانه‌های زبانی دیگری ترجمه کرد؛ اما در ادبیات غالباً واژه پیش از آنکه نشانه باشد، نماد است. ازاین‌رو ترجمهٔ آثار ادبی به زبان‌های دیگر دشوار است و البته این امر پیوستاری است میان قطب از واقع‌گراترین آثار تا واقع‌گریزترین آن‌ها.

گراهام هوف تفاوت زبان و ادبیات را در وظیفهٔ آن دو می‌داند. از نظر او، وظیفهٔ زبان انتقال دانش است. دانش در مفهوم عام آن، از ارسال یک پیام ساده گرفته تا بیان یافته‌ها و نظریه‌های علمی؛ اما ادبیات مخاطب را وامی‌دارد آنچه را که دیده است، کشف کند یا آنچه را به عمل یا به انتزاع شناخته است، در خیال آورد.

ادبیات تولیدی مرکب و چندلایه است. نه‌تنها لایه‌های چهارگانهٔ واج، واژه، معنی و نحو در آن دخالت دارند، بلکه کارکرد آن در سطح پنجم یعنی سطح هنری زبان ظاهر می‌شود. همین یک سطح در سطوح دیگر تغییراتی می‌دهد؛ ازاین‌رو پیچیدگی آن بیش از زبان است.

علی‌محمد حق‌شناس این سطح پنجم را به‌تنهایی واجد امتیاز برای خلق جهانی هم‌سنگ آن چهار سطح دیگر می‌داند و در بیان تفاوت میان زبان و ادبیات، برخورد زبان را با هستی تک‌نظامه (Monosystemic) و برخورد ادبیات را دونظامه (Bysystemic) به‌ حساب می‌آورد.

ویلیام گریس زبان را بیان زندگی و ادبیات را نقد زندگی می‌داند. از آنجا که هنرمند در گردآوری مواد لازم برای اثر خود نمی‌تواند به عامل تصادف اکتفا کند، در انتخاب از انبوه تجارب، از نظام ارزش‌ها تبعیت می‌کند و در این‌ یک، اثر خلاق از لحاظ گزینش تجارب ویژه، به‌منزلهٔ نقد زندگی نیز به‌ حساب می‌آید.

کتاب شناخت و زبان



تاريخ : جمعه ۹ آبان ۱۴۰۴ | 18:37 | نویسنده : نبی شهبازی |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.